جناب آقاي معماريان لطفا مختصري از زندگي نامه خود را بيان فرماييد ؟
بنده در سال 1313 ، آنچنان كه از مرحوم پدرم شنيده ام ، در محله ي گلشن ، كوچه فتاحيان ، محلي كه به " قلا كريز " مشهور بود متولد شدم . هنوز يك سالم تمام نشده بود كه به محله ي گوشه سرتل نقل مكان كرديم . پدرم استاد مجيد معماريان به كار بنايي مشغول بود . در آن زمان قانون هشت ساعت كار براي كارگران وجود نداشت و آنها از طلوع تا غروب آفتاب مجبور بودند كار كنند .

شغل بنايي در خانواده ي ما ارثي بود . عمو و پسر عمويم مرحوم استاد حميد و استاد محمود معماريان همين شغل را داشتند و نام خانوادگي ما از شغل موروثي پدرم گرفته شده است .
پدرم كار بنايي را در اين اواخر به علت كهولت سن ترك كرده بود و مغازه ي مصالح ساختماني باز نمود . با اين وجود باز هم از شهر و روستا براي ساختن بعضي از بناها به او مراجعاتي ميشد .
شش ساله بودم كه به مكتب " ملا مسه " رفتم . اين مكتب در نزديكيهاي آب انبار طلاي در " كوچه درازه " واقع بود . در آنجا كودكان پسر و دختر با هم درس مي خواندند . ملا مسه زن مسني بود . او يكي از كتابهاي منزلش را به مكتب خانه اختصاص داده بود . ايشان علاوه بر مكتب داري دعا نويسي و طالع بيني هم مي كرد . و اغلب در بين درس دادن مشاهده مي كردم كساني براي فال گرفتن و دعا نوشتن به او مراجعه مي كردند .
هفت ساله بودم كه مرا در دبستان بدر ثبت نام نمودند . محل اين دبستان ساختمان خباز باشي واقع در گوشه سرتل بود كه تا منزلمان فاصله اي نداشت . اين ساختمان در چوبي كنده كاري شده اي داشت و از بهترين ساختمانهاي آن منطقه بود و گويا حاكمان قديم نهاوند در اينجا زندگي مي كردند .
شروع دوره ي دبستان من مصادف با اواخر جنگ جهاني دوم بود و اغلب ستونهاي ارتش متفقين با تجهيزات نظامي از داخل شهر مي گذ شتند و به سمت كرمانشاه در حركت بودند . در اين ايام قحط سالي بود و كمبود نان ، به طوري كه نانوايي ها از مشتريان پر ميشد و من كه فرزند بزرگ خانواده بودم خريد نان را به عهده گرفتم . از اين رو اغلب براي خريد نان از صبح زود تا ساعتي از ظهر گذشته در نانواي معطل مي شدم ودر آخر هم گاهي اوقات دست خالي به خانه بر ميگشتم . ضمن اينكه در كلاس هم بايد حاظر ميشدم . در كلاس دوم به علت گراني و كمبود كاغذ مجبور بوديم از لوحه ي فلزي استفاده كنيم و مشق خود را روي آن بنويسيم و به نظر معلم برسانيم .

از معلمين دوره دبستان چه كساني را به خاطر مي آوريد و از آنها چه خاطراتي داريد ؟
در سال اول دبستان معلم ما آقاي جوادي بود ( اسم كوچك ايشان را به خاطر نمي آورم) . پدر ايشان آقا سيد مصطفي جوادي از روحانيون شهر بود كه در دبيرستانهاي نهاوند هم تدريس مي كرد . آقاي جوادي يك روز از ما خواست كه قلم ني و دوات و مركب به كلاس ببريم و روي تخته سياه سر مشقي براي ما نوشت . پس از نمره دادن به همه ي دانش آموزان نمره ي من از همه بيشتر شد و همين موضوع مرا به خوشنويسي بيشتر علاقه مند كرد.

البته در آن زمان كتاب درسي سال اول با خط نستعليق چاپ شده بود و هنوز از روشهاي جديد ياد دادن حروف الفبا ، كه گويا به روش باغچه بان معروف است ، خبري نبود . روش آموزش به ما اينطور بود كه ابتدا شكل كامل كلمات را همراه با تلفظ آنها با تكرار و تمرين ياد مي گرفتيم و سپس حروف و صدا ها را تحليل ميكرديم و از هم تشخيص ميداديم . به عبارت ديگر يادگيري از كل به جز بود و اين نوع يادگيري مشكلاتي داشت و درصد كمي از دانش آموزان مي توانستند خواندن و نوشتن را بياموزند . ولي كساني هم كه يلد مي گرفتند اغلب خطي خوش داشتند .
در كلاس چهارم ابتدايي معلم نقاشي ما آقاي حميد ظفري بود كه بعدها افتخار همكاري با ايشان را پيدا كردم . در كلاس ششم ابتدايي معلم خط ما آقاي صديقي نام داشت كه از اقليت هاي مذهبي كليمي بود .
چه كساني مشوق شما در كار خوش نويسي و نقاشي بودند ؟
شايد پيش تر از همه مرحوم پدرم با گفته هاي خود مرا در كار نقاشي تشويق مي كرد . در آن زمان معمولا سقف خانه ه9ا با تير چوبي ساخته ميشد و كساني كه مكنتي داشتند سقف خانه ها را با تخته هاي به اشكال هندسي مي پوشاندند و آن را نقاشي مي كردند . پدرم كه بنا بود و در كار ساختمان و گچ بري دستي داشت و خود ناظر بر كار نقاشان بود ، اغلب از مهارت اين نقاشان و از آنچه كه در باره ي آنها شنيده يا ديده بود برايمان تعريف ميكرد . به خصوص از مهارت ملا محمد نقاش بسيار ميگفت و ضمنا يك نقاشي پشت شيشه هم از آثار او در منزل داشتيم و هنوز هم بنده آنرا نگهداري كرده ام .

خلاصه از ابتكارات و سرعت عمل نقاشان داستانها ميگفت . از ملا محمد كاشي ساز كه كاشي كاريهاي حمام حاج آقا تراب و نقاشي جنگ رستم و ديو سفيد آن حمام از كارهاي اوست و سماوري كه از كاشي ميسازد و شكسته آن به صورت عتيقه " آنتيك " با قيمت بالايي به فروش ميرسد . ايشان جد مادري آقايان سيد احمد و سيد اصغر و مرحوم سيد قاسم سيد حسيني است و نسبت خويشاوندي نيز از طرف مادر با خانواده ما دارد .
تشويق معلمان دوره ابتدايي و دبيرستان هم در گرايش اين جانب به هنر خط ونقاشي بسيار موثر بود . زماني كه كلاس چهارم ابتدايي بودم دفتر نمره كلاس را هر هفته به من ميدادند ، كه ضمن معدل گيري ، اسامي دانش آموزان را هم با خط خوش به ترتيب بر حسب معدل آنها بنويسم.
در آن زمان از خودكار و خود نويس خبري نبود و ما مشقهايمان را مجبور بوديم با قلم نيش و دوات و جوهر بنويسيم كه خود مشكل بزرگي براي ما بود و از نشانه هاي بارز دانش آموزان مدارس لكه هاي بزرگ رنگارنگ جوهر روي دست و صورت و لباسهاي آنها بود .
در تعطيلي تابستان زماني كه كلاس چهارم ابتداي بودم ، پدرم مرا نزد نقاش ساختماني به نام استاد شيرازي فرستاد . من طريقه ساختن رنگ روغن و تركيب رنگها را نزد او ياد گرفتم . در آن زمان رنگ روغن و قلم موي حاظري در بازار وجود نداشت و نقاشان خودشان اينها را ميساختند . براي ساختن رنگهاي روغني پودر آن رنگ را با روغن بزرك يا روغن اليف و يا روغن خشخاش خوب تركيب ميكردند و از پارچه صافي رد مي كردند و براي خشك شدن سريع آنها اسكاتيف را كه روغن قهوهاي كم رنگي بود اضافه مي كردند . براي جلا دادن به رنگها ، راتيانج را كه صمغ درخت صنوبر است در نفت مي جوشاندند تا خوب حل شود و سپس آنرا با قلم مو بر روي رنگ مي ماليدند .
دوران تحصيل خود را در دبيرستان چگونه سپري كرديد ؟
در آن زمان دوره شش ساله دبستان كه تمام ميشد وارد دوره شش ساله دبيرستان ميشديم . دوره ي دبيرستان از دو دوره ي سيكل اول كه درسها عمومي بودند و سيكل دوم كه درسها تخصصي و به رشته هاي رياضي ، طبيعي و ادبي تقسيمك ميشدند تشكيل ميگرديد .

در سال اول دبيرستان معلمخوشنويسي ما آقاي سيد مصطفي جوادي بود همانطور كه قبلا هم اشاره كردم ايشان اهل منبر بود و صداي خوش و رسا داشت و با كسوت روحاني در كلاس حاضر ميشد . همچنين خطي خوش داشت . آقاي جوادي در نمره دادن بسيار سخت گير بود و بيشترين نمره اي كه به دانش آموزان ميداد چهارده بود و بقيه نمرات را مخصوص دانشمندان و نوابغ و اوليا الله ميدانست . بنده توانستم بهترين نمره يعني چهارده را از ايشان در خوش نويسي كسب نمايم .
سال دوم و سوم دبيرستان با حوادث انتخاب دكتر محمد مصدق به نخست وزيري و تب و تابهاي احزاب سياسي آن زمان همراه بود كه به دبيرستانها هم كشيده شده بود بنده هم مثل بقيه جوانان و نو جوانان شهر از اين شور وشر سياسي در امان نبودم . يادم مي آيد مرحوم كشاورز كه نمايندگي مطبوعات را در نهاوند به عهده داشت روز نامه ها و مجلات را به من و ساير دوستان ميداد تا در سطح شهر پخش نماييم . از دوستان و همكلاسيهاي آن زمان ، تا آنجا كه به خاطر مي آورم ، آقايان جليل غفاري ، محمد تقي سيف و اسماعيل محبي است . آقاي محبي خط خوبي دارد و مدتي در تهران و نهاوند به كار تابلو سازي مشغول بود . هم چنين آقاي بيات كه متاسفانه اسم كوچك ايشان را فراموش كرده ام .
نا گفته نماند آقاي محمود كشاورز بعد از آقاي منصوريان اولين كسي بود كه مطبوعاتي و كتاب فروشي زيبايي با ويترينهاي پر از كتاب در خيابان اصلي شهر داير نمود و اكثر روزنامه ها و مجلات را براي مطالعه علاقه مندان روي تخته اي در جلوي مغازه اش به نمايش مي گذاشت .


بعد از سقوط دولت مصدق اوضاع شهر آشفته شد و مردم دچار بيم و هراس شدند و سرانجام تعداد زيادي را دستگير و زنداني كردند . در اين حال و هوا بنده را هم كه ديگر ميلي به درس و مشق نداشتم گرفتند و به اجباري " خدمت سربازي " اعزام كردند .
در آن زمان كمتر كسي به اختيار خود به خدمت سربازي ميرفت . ما مورين نظام وظيفه جوانان را در كوچه و خيابان مي گرفتند و بدون اطلاع پدر و مادر آنان را در ماشينهاي ارتشي كه چيزي شبيه كاميونهاي باركشي بود ميريختند و در ميان گريه و زاري پدر و مادراني كه تصادفا از گرفتاري فرزندان خود مطلع شده بودند به پادگانها اعزام ميكردند . مرا با چند نفر ديگر از طريق ملاير با يك ماشين باري كه حامل سيب زميني بود به خرم آباد "پادگان بهارستان " اعزام كردند .
اين پادگان نزديك قلعه ي فلك الافلاك بود و آنرا به زندانيان سياسي تخصيص داده بودند . در همانجا من هر هفته تعدادي از همشهريان را ميديدم كه متاسفانه زنداني شده بودند و آنان را به حمام پادگان بهارستان ميآوردند . به هرحال دوران سربازي سپري شد ، هرچند بر من خيلي سخت نگذشت . زيرا از طريق انجام سفارش خط و نقاشي با پادگان همكاري ميكردم و به اين وسيله تا حدي هم از نگهباني معاف ميشدم .

بعد از اتمام دوران سربازي به تهران رفتم و در تابلو سازي مسعود زرين خط فرزند حسن زرين خط ، كه از خوش نويسان به نام بود ، شروع به كار كردم . و در آنجا اولين بار با رنگهاي روغني و انواع قلم موها و كاردكهاي ساخت خارج آشنا شدم . اين رنگ روغن ها كاملا صاف بود و زود خشك ميشد و جلا و درخشندگي بيشتري داشتند . پس از دو سال كار در تهران به نهاوند برگشتم و در ميدان شريعتي ( ميدان شاپور سابق ) در محل عكاسي فرهنگ فعلي شروع به كار نقاشي و خطاطي نمودم . در ساخت تابلوها نهايت دقت را به كار ميبردم و از بهترين رنگهاي آن زمان استفاده مي كردم و از كشيدن تابلوها ، بيشتر از همه خودم لذت مي بردم .
تابلوهاي نقاشي را همشهريان كمتر مي خريدند ولي تابلوهاي خوش نويسي مشتري زياد داشت . معمولا تابلوهاي كه مزين به شعري از شعراي بزرگ يا سخني از بزرگان و ائمه اطهار به ويژه حضرت علي (ع) و آياتي از كلام الله مجيد از جمله " وان يكاد " و " بسم الله " بود خريداران بيشتري داشت .
تابلوهاي تبليغاتي من مورد استقبال همشهريان قرار گرفت . زيرا قبلا مجبور بودند مشابه آنها را به شهرهاي ديگري مثل تهران يا بروجرد با هزينه ي زيادي سفارش بدهند . علاوه بر اين بعدها از شهرهاي هم جوار هم سفارش ساخت اين نوع تابلوها برايم ميرسيد .
در آن زمان از شابلون و كلاژ و پمپ و رنگهاي اسپري خبري نبود و تمام كارهاي تابلو و حاشيه هاي آن با دست انجام ميشد . گاهي بايد خط هايي به ضخامت تقريبي يك مو با رنگ روغن و قلم موي گرد روي شيشه يا بوم يا حلب كشيده ميشد كه نياز به دقت و مهارت زيادي داشت .
براي پارچه نويسي ، سفيده ي تخم مرغ را را با رنگهاي پودري مخلوط ميكرديم ، به طوري كه ، برعكس بعضي از رنگهاي پلاستيك امروزي ، در مقابل نور آفتاب مقاوم بود ولي بعد از خشك شدن با آب پاك ميشد .
استاد معماريان ، ما اين افتخار را داشتيم كه جناب عالي معلم خط و نقاشي مان در سال دوم و سوم دبيرستان بوديد ، حال بفرماييد چطور شد شغل معلمي را انتخواب كرديد و معلم هنر شديد ؟
من بعد از اتمام دوران سربازي ، تحصيلات را به صورت متفرقه ادامه دادم و در سال 1338 به استخدام اداره فرهنگ نهاوند ( اداره آموزش و پرورش ) در آمدم و بعد از رسمي شدن به روستاي " قلعه قباد " منتقل شدم و اولين معلم اين روستا بودم .
زمين و ساختمان دبستان اين روستا را كدخداي روستا كه شخص خيري به نام حاج محمود عزيزي بود ، به اداره فرهنگ اهدا كرد . گويا به تقاضا و همت ايشان هم اولين دبستان در اين روستا داير گرديد . دبستان قلعه قباد چهار كلاسه بود و كلاسهايش از اول تا چهارم به صورت تمام وقت ( صبح و بعد از ظهر ) اداره ميشد . متعاقبا كلاس شبانه اكابر هم براي بزرگسالان داير شد .
آن چه بر توفيق معلمان من در اين روستا افزود ، اين بود كه شبانه روز در روستا سكونت داشتم و براي معلمي وقت صرف ميكردم . تنها بعد از ظهر پنج شنبه نزد خانواده بر ميگشتم و هر صبح شنبه در مدرسه حاظر ميشدم . رئيس فرهنگ نهاوند در آن زمان آقاي دكتر ابوالفتح حكيميان بود ، انساني فرهيخته شاعر و هنرمند كه دستي در نقاشي و خوش نويسي داشت و مورد توجه ايشان قرار گرفتم .
تا اينكه در سال 1342 نمايشگاهي از كارهايم را با تشويق و همكاري ايشان در سالن دبيرستان فيروزان ترتيب دادم كه مورد استقبال قرار گرفت و عوايد حاصل از آن فروش بليط آن صرف خريد صندليهاي دسته دار براي دبيرستان گرديد .

چندي بعد رياست محترم فرهنگ بنده را مورد لطف قرار داد و از روستا به شهر منتقل نمود و من در دبستان رازي شروع به كار كردم . در نتيجه فرصت بيشتري براي انجام كارهاي هنري پيدا كردم . مدير دبستان رازي آقاي عبد الحسين شيرخاني بود . ايشان نسبت فاميلي با بنده از طرف مادرم دارد . هر كجا هست خدايا به سلامت دارش .
يك سال بعد ، ابلاغ تدريس هنر را از رئيس آموزش و پرورش وقت ، آقاي ناصر مير ، در دبيرستانهاي ابن سينا و كورش كبير دريافت كردم . علاوه بر ساعات موظفم در مدارس ، ساعاتي را هم بي هيچ چشمداشتي به نوشتن شعارهاي آموزشي و تربيتي روي ديوارها و سالن تابلوهاي تعدادي از مدارس صرف مي كردم .
معمولا در بدو ورود روئساي آموزش و پرورش به نهاوند يكي از سخنان حضرت علي (ع) خطاب به مالك اشتر ، از جمله : ( الا اي والي مصر تورا به پيروي از انديشه ي خير انديشان و عناصر صالح دعوت مي كنم .) را به صورت تابلويي 35 *20 با خطي خوش مي نوشتم و همراه با تمثال مبارك آن حضرت به رئيس جديد هديه ميدادم . آنان نيز به نشان قدرداني ، تابلو را مقابل ميز خود نصب مي كردند .
از همكاراني كه تدريس هنر در دبيرستان را بر عهده داشت ، آقاي حميد ظفري بود . هنر عكاسي ايشان در نهاوند منحصر به فرد بود و در نقاشي هم دستي توانا داشت . رئيس دبيرستان ابن سينا آقاي ابراهيم صحت نياكي از مديران موفق و لايقي بود كه مدت پانزده سال رياست اين دبيرستان را به عهده داشت . رئيس دبيرستان كورش كبير نيز آقاي خاتمي بود ، شخصيتي اديب و از خانواده اي روحاني . تا زماني كه اين بزرگواران بر سر كار بودند به درس هنر هم اهميت ميدادند.
وضيت درس هنر در مدارس چگونه بود و آيا به آن اهميت مي دادند ؟
با روي كار آمدن ماشين تحرير و دستگاه هاي چاپ ديگر نيازي به خوش نويسي احساس نمي شد . از آن پس ، درس هنر بيشتر براي پر كردن ساعات خالي دبيران ساير رشته و نمره ي آن وسيله اي براي رساندن معدل يا بالا بردن معدل دانش آموزان تلقي ميشد . تا جاي كه بعضي مديران اين درس را به ديده حقارت نگاه ميكردند و براي ساير دروس اهميت به مراتب بيشتري قائل بودند . با اين وصف دانش آموزاني بودند كه با جديت درس هنر را دنبال ميكردند و شاخص ميشدند .
قبلا دانش آموزان علاوه بر خط و نقاشي درس ديگري به نام " كار دستي " داشتند و بران آن ، كارگاه مجهزي در دبيرستان فيروزان وجود داشت و دانش آموزان اين درس را در آنجا مي گذراندند . مدير اين كارگاه آقاي حميد ظفري بود كه به خوبي از عهده آن بر مي آمد . متاسفانه به علت بي توجهي مسئولان اين كارگاه با آن همه ابزار و كارهاي دستي دانش آموزان سابق به صورت يك انباري متروكه در آمد و عاقبت هم تعطيل شد .
لطفا راجع به پيشه هنر در نهاوند بفر ماييد ؟
در نهاوند هنرمندان خوش نويس و نقاشان بزرگي وجود داشته اند كه متاسفانه در محاقي از گمناني فرو رفته اند . آثار آنها را شايد بتوان در دست نوشتها و لابه لاي كتابهاي موجود در خانه هاي قديمي پيدا كرد . بنده نمونه اي از خط شكسته ي منسوب به " ملا محمد تقي " نامي دارم كه بسيار زيبا نوشته شده است . يك صفحه از كلام الله مجيد با خط نسخ و تذهيب با آب طلا ديده ام كه به فرمان " ظفر السلطان " نوشته شده تا در مجالس روضه خواني قرائت شود و ثوابي براي واقف آن باشد . ولي متاسفانه نام كاتب آن كه قطعا از خوش نويسان نهاوندي است ، مشخص نيست علاوه بر مكتوبات ، سنگ نوشته هاي در نهاوند وجود دارد كه بسيار زيبا نوشته و حك شده اند .

متاسفانه هيچ گونه تحقيقي تا كنون تا آنجا كه من اطلاع دارم در مورد هنرمندان نهاوندي انجام نشده است . مگر ممكن است شهري با اين عظمت تاريخي درباره انواع هنرها ، حتي موسيقي ، آثاري خاص خود نداشته باشد و اين در حالي است كه اگر اشتباه نكنم يكي از دستگاه هاي موسيقي ايراني به نام " نهاوند " نام گذاري شده است .
تا آنجا كه بنده به ياد دارم در اين اواخر " يخدان سازها " كه راستا بازاري مخصوص به خود داشتند براي زيبا سازي يخدانها بر روي آنها با رنگ روغن نقاشي هاي گل و بوته ميكشيدند و بعضي از آنها كه مهارتي پيدا ميكردند تابلو هم مي نوشتند .
لطفا بفرماييد چرا كارگاه نقاشي و خطاطي جناب عالي كه بيشتر به صورت نمايشگاهي از خط و نقاشي در ابتداي راستاي ميرزا آقا داير بود تعطيل شده است ؟
در سال 1347 ساختمان متروكهاي خريداري و بازسازي كردم و قسمتي از آن را به كارگاه و نمايشگاه نقاشي و خوش نويسي اختصاص دادم . هدف بنده بيشتر تشكيل يك نمايشگاه دائمي بود . در آن زمان كه تلويزيون و ساير وسائل سرگرم كننده وجود نداشت ، اين نمايشگاه در پرورش استعداد جوانان و نوجوانان همشهري بي تاثير نبود و به افراد مستعد و علاقه مند انگيزه ميداد . ضمن اينكه شاگرداني هم در اين محل آموزش ميديدند .

امروزه بحمدالله تعداد هنر مندان نقاش و خوش نويس در سطح شهر بسيار شده اند ، ضمن اينكه شيوه هاي جديدي در اين باره رايج شده است . تابلوهاي تبليغاتي برجسته و نئون و اخيرا تابلو هاي كامپيوتري هم رواج يافته است و ما هم بايد ميدان را براي جوان ها خالي كنيم . هم اكنون در اين نمايشگاه يكي از فرزندانم ( علي معماريان ) به كار ساختن تابلوهاي تبليغاتي و فلكسي و ساير كارهاي جنبي آن مشغول است كه شايد بتوان گفت ادامه همان كارهاست .
جناب عالي از چه شيوه و سبكي در هنر استفاده ميكنيد ؟
بنده پيشتر آثار نقاشان واقع گرا ( رئاليست ) را مي پسندم و سعي ميكنم در كپي برداري از آثار آنان ، كار خود را به اصل اثر نزديك كنم . متاسفانه در آن زمان ما هيچ كتاب راهنمايي در مورد نقاشي در اختيار نداشتيم و بالاترين حد پيشرفت در نقاشي را بزرگ كردن عكس اشخاص با قلم سياه ( مداد كنته ) مي دانستيم ، يا كپي كردن از كارت پستال و عكسهاي رنگي اي كه از خارج وارد ميشد .

من چهره هاي از هنرمندان و دانشمندان و يا منظره هاي را نقاشي كرده ام كه سبك بيشتر آنها واقع گرايي ( رئاليسم ) و بعضي از آنها ( امپر سيونيسم ) بودند كه اغلب به فروش رفته اند و هنوز هم در حسرت از دست دادن بعضي از آنها هستم . در مورد خوش نويسي ، خط ثلث ، نسخ و شكسته نستعليق را تجربه كرده ام ولي بيشتر از همه كارم نستعليق بوده است .
از هنرمندان نقاش يا خوش نويس نهاوندي چه كساني را به خاطر داريد ؟ لطفا اسامي آنها را ذكر نماييد ؟
از همكاران بايد از آقاي حميد ظفري نام ببرم . ايشان علاوه بر عكاسي در نقاشي هم دستي داشت . مرحوم پيروز بيضاوي در نقاشي و خوش نويسي و آقاي محمود غلامي در نقاشي رنگ روغن آثاري دارند . آقاي غلامي ظاهرا در زمستان 1346 نمايشگاهي از كارهايش را در سالن دبيرستان ابن سينا تشكيل داد .

آقاي محمد تقي قياسي در خوش نويسي و نقاشي زحمت كشيده است . ايشان از مدرسين انجمن خوش نويسان ايران است . آقاي عباس خرمي در طراحي و نقاشي ، آقاي سرهنگ دولتي در نقاشي ، آقاي صالح در خط و نقاشي و برادرم نعمت معماريان كه در اينجا حظور دارد در نقاشي و خوش نويسي و بسياري ديگر در اين زمينه ها كار كرده اند كه براي ذكر اسامي آنها حافظه ام ياري نميكند و از همه آنها به سبب اين قصور حافظه پوزش ميطلبم .
چگونه سر ز خجالت برآورم بر دوست كه خدمتي به سزا بر نيامد از دستم
چطور شد كه محيط باغ و محلي خارج از شهر را برگزيديد و كارگاهتان را به اينجا منتقل كرديد ؟
همچنان كه مطلع هستيد بنده دوران بازنشستگي را مي گذرانم و محيط شهر و درون خانه هاي شهر هم پر رفت و آمد و شلوغ است . اين است كه بنده به دنبال پناهگاه امن و ساكت به اينجا كشيده شده ام كه ضمن رسيدگي به كارهاي باغ و باغداري گاهي هم دست به قلم مي برم و گريزي به عالم هنر مي زنم .
جناب آقاي معماريان از فرصتي كه براي مصاحبه در اختيار ما گذاشتيد صميمانه تشكر مي نمايم .
بنده هم از شما عزيزان به سبب زحماتي كه در راه شناخت و معرفي و ثبت فرهنگ و هنر شهرمان مي كشيد تشكر ميكنم و دست همگي شما را مخلصانه مي فشارم .
فرصت شمار صحبت كز اين دو راه منزل چون بگذريم نتوان ديگر به هم رسيدن
تاريخ بروز رساني : پنجشنبه 27/12/88 ساعت 15:32